امروز تراپی داشتم و من می خواستم که از تکی رفتنش به هر طریقی جلوگیری کنم اما نمیشد پاشدم ظرفا از تو ماشین ظرفشویی دراوردم جا به جا کردم ظرفای نوین گذاشتم رختخوابای دیشب و سر جاشون گذاشتم تعمیرکار ایفون اومد اون و راه انداختم همه ی روی کابینتا رو دستمال کشیدم رو میزا رو رفتم اتاقم و کمدم و تمیز کردم همه لوازم ارایشم و ریختم بیرون تمیز کردم حتی بینش پادکست فردوسی خوانی هم گوش و غذا خوردم و دوش گرفتم و رفتم تراپی و درست از ساعت ۳ و نیم بعد از ظهر گریه رو ابتدا کردم و هنوز بند نیومده . یک دری باز شد
برچسب:
نویسنده: امیر رجبی
یه چیزی که ذهنمو درگیر کرده این حجم از حیوانات مرده ای هست که کنار خیابونا ، اتوبانا تازه توی همین مسیر تقریبا ثابتی که توی هفته در سطح شهر می بینم ، ما محدوده ی زندگیشون و از بین بردیم ، اکوسیستمشون و خراب کردیم در اخرم باید با وسیله هایی که ما ساختیم تصادف کنن و بمیرن ، یه خودخواهی اجتناب ناپذیر
برچسب:
نویسنده: امیر رجبی
همیشه همیشه اونی که می خوای نمیشه یا دیر میشه یا نسخه ی ضعیف ترش میشه یا یه عنی باهاش همراه میشه خلاصه که اینطور
برچسب:
نویسنده: امیر رجبی
برچسب:
نویسنده: امیر رجبی
برچسب:
نویسنده: امیر رجبی